طنزم نمی آید !
شنبه, دی ۱۹, ۱۳۸۸ ۱۳:۰۱
دوست دارم بنویسم کَمکی اما نه
طنز پر جاذبه و با نمکی اما نه
طنز از نوع اثر بخش که باشد در آن
نوشی و نیشی و پند و گزکی اما نه
توی این محفل و آن محفل و این حزب و جناح
دوست دارم بکشم یک سرکی اما نه
دوست دارم بدهم گیر به این یا آن فرد
یا به هرچیز همینجور الکی اما نه
یا کنم نقدِ فلان شخص که در تنبانش
از بد حادثه افتاده ککی اما نه
گاه می خواهم از این ور بنویسم ،از راست
گاه از آنطرفی یا چپکی اما نه
ننه می گفت روله طنز نویسی تا کی
بنویس از قد و از قامت یک دلبرکی اما نه
یا فکاهی بنویس ای پسر با نمکم
تا بخندیم کمی هم خرکی اما نه
من به شیرینی این حلقه ی شیرین دهنان
دوست دارم بزنم ناخنکی اما نه
* آخه گیر داده می گه طنز بنویس . تو این اوضاع آخه آدم طنزش میاد؟
( بعد نوشت : اینقدر به به و آفرین نکنین ، آدم حس بچه ۲ ساله بهش دست میده ! )
باقی بقایتان
شما مي توانيد نظرات اين مطلب را با RSS 2.0 دنبال كنيد ..



غزل میس گفته است :
دی ۱۹م, ۱۳۸۸ در ۱:۳۵ ب.ظ
وای خیلی به خدا قشنگ بود حالا خوبه طنزتون نمیاد!.
((من ۱۷۳۷۰ بار اعلام کرده ام که یک فقره طنز نویس حتی وقتی دارد ساتوری هم میشود باید برای مردم طنز بنویسد)).این را من نگفته ام .ارمان میرزایی گفته.
[پاسخ]
آرمان پاسخ در تاريخ دی ۱۹م, ۱۳۸۸ ۱:۴۶ ب.ظ:
مسئله ساتوری شدن خودم نیست |، ساتوری شدن اطرافیان است !
.
چه قدر خوشحال شدم که این جمله آن شماره نشریه رو از زبن شما شنیدم !
این یعنی موفقیت که در ذهن مخاطب ماندگار باشی !
[پاسخ]
ایلیا پاسخ در تاريخ دی ۱۹م, ۱۳۸۸ ۱:۵۳ ب.ظ:
به به ! اصلا آدم لذت میبرد . جگرش حال می آید
amp;^
[پاسخ]
آرمان پاسخ در تاريخ دی ۲۱م, ۱۳۸۸ ۱۰:۴۰ ق.ظ:
جیگرتو بخورم !
[پاسخ]
مــژده(جمع دخترونه) گفته است :
دی ۱۹م, ۱۳۸۸ در ۲:۴۱ ب.ظ
پست قبلی”یسنا”رو که خوندم .. خیلی سخته .. خیلی ! بیچاره پدر و مادرش :((
[پاسخ]
آرمان پاسخ در تاريخ دی ۲۱م, ۱۳۸۸ ۱۰:۳۵ ق.ظ:
آره !
[پاسخ]
حامد (تک نوشت) گفته است :
دی ۱۹م, ۱۳۸۸ در ۳:۱۶ ب.ظ
سلام آرمان جان. قشنگ بود که…
[پاسخ]
نازی گفته است :
دی ۱۹م, ۱۳۸۸ در ۳:۵۳ ب.ظ
سلام خوبی؟ یعنی داری برای ما ناز میکنی میگی طنزم نمیاد .یعنی اگه طنزت میومد چه ها که نمی نوشتی. یا مخصوصا اینجوری گفتی که حالا هی ما بگیم نه خیلی قشنگه تو هم تو دلت قند آب بشه. به نظر من که خوب بود شکسته نفسی میفرمایید مهندس جوان.
[پاسخ]
آرمان پاسخ در تاريخ دی ۲۱م, ۱۳۸۸ ۱۰:۳۶ ق.ظ:
کره بزارمان !
من با این هیکلم ناز دارم آخه !
نه که شمام خیلی ناز میکشین !
[پاسخ]
مِستر افشین گفته است :
دی ۱۹م, ۱۳۸۸ در ۶:۱۶ ب.ظ
با اینکه طنزت نمیومد ولی خوب بود
[پاسخ]
آرمان پاسخ در تاريخ دی ۲۱م, ۱۳۸۸ ۱۰:۳۶ ق.ظ:
[پاسخ]
پرناز گفته است :
دی ۱۹م, ۱۳۸۸ در ۷:۰۸ ب.ظ
خداییش استعدادت توی نوشتن عالیه حتی وقتی هم که به قول خودت طنزت نمی اد.
من که حال کردم
[پاسخ]
آرمان پاسخ در تاريخ دی ۲۱م, ۱۳۸۸ ۱۰:۳۷ ق.ظ:
لطف داری
[پاسخ]
رضا گفته است :
دی ۱۹م, ۱۳۸۸ در ۷:۳۶ ب.ظ
رمان چی بگم که از خودم هیچ حرفی ندارم.فقط می خوام حرفای کسی رو تکرار کنم که یر حرفاش موند و هزینه اش ام داد:((قلم گویای عواطف انسانی است.قلم در گریه های مداوم خود شرح درد های جانکاه انسانها را می گوید…اما کماکان بر عقیده خود استواریم و معتقدیم که طنزی که صرفا بخنداند طنز نیست…))
راستی این ساتوریان نژاد :Vکیه؟
[پاسخ]
آرمان پاسخ در تاريخ دی ۲۱م, ۱۳۸۸ ۱۰:۳۸ ق.ظ:
ما مخصتیم رضا جان.

هرچه کردیم برا عقیدمان کردیم.
ساتوریان منم دیه !
[پاسخ]
یوتاب گفته است :
دی ۱۹م, ۱۳۸۸ در ۸:۳۱ ب.ظ
خوب شد که طنزتون نیامد اگر می امد چه میشد
عالی بود استاد. دست مریزاد. .
[پاسخ]
آرمان پاسخ در تاريخ دی ۲۱م, ۱۳۸۸ ۱۰:۳۸ ق.ظ:
استاد !!
.
وَ گــــَرد ِ مـِنی؟
[پاسخ]
مینا گفته است :
دی ۲۰م, ۱۳۸۸ در ۳:۳۹ ب.ظ
سلام آرمان خان
میخوام ازت تعریف کنم ، اما نه
دلم از این طنزت گرفت
[پاسخ]
آرمان پاسخ در تاريخ دی ۲۱م, ۱۳۸۸ ۱۰:۳۹ ق.ظ:
منم میخواستم جوابتو بدم ، اما نه !
[پاسخ]
منصی گفته است :
دی ۲۱م, ۱۳۸۸ در ۳:۰۸ ق.ظ
سلام برادر
اول یسنا را خوندم بعد اومدم اینجا کامنت بذارم! دوست های منم در بازداشت هستند ولی چه میشه کرد! من واقعا از امتحانات دلگیرم آخه چرا الان؟ و ناراحت واسه همه! چه اونی که میفهمه و چه اونی که نمیفهمه! و یا اونی که میفهمه و خودشه زده به نفهمی!
[پاسخ]
آرمان پاسخ در تاريخ دی ۲۱م, ۱۳۸۸ ۱۰:۴۰ ق.ظ:
[پاسخ]
یوتاب گفته است :
دی ۲۱م, ۱۳۸۸ در ۱:۰۲ ب.ظ
بله وگرد شما بودم گفتم استاد
مگه چند تا شاعر داریم اینجا
[پاسخ]
خانمی گفته است :
دی ۲۱م, ۱۳۸۸ در ۳:۱۶ ب.ظ
جالب بود..اما به به نمیگم که حس بزرگ بودن بهت دست بده..!
amp;
[پاسخ]
علی رضا گفته است :
دی ۲۲م, ۱۳۸۸ در ۶:۱۶ ب.ظ
خلاصه هر چه خواست دل تنگت چه خوب گفتی
[پاسخ]
آرام گفته است :
دی ۲۳م, ۱۳۸۸ در ۲:۰۲ ب.ظ
به خاطر اینکه احساس ۲ ساله ها بهت دست نده ازت تعریف نمیکنم.اما حرفت،حرف دل خیلیاست!
[پاسخ]
سپیده گفته است :
دی ۲۳م, ۱۳۸۸ در ۹:۲۴ ب.ظ
کلا جماعت ایرانی شکسته نفس اند…
[پاسخ]
مهدی گفته است :
دی ۲۳م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۲۷ ب.ظ
سلام داداش
…….کرمانشاهی هستی دیگه؟؟؟؟نه؟؟؟؟من لینکت کردم …..شما هم اگه خواستی منو لینک کن
یا حسین…….میرحسین
[پاسخ]
النا گفته است :
دی ۲۴م, ۱۳۸۸ در ۲:۱۳ ب.ظ
ازت نمی تعریفم که فک نکنی نی نی هستی
به به چه چه به به چه چه به به چه چه الی آخر
برادر از کرمونشاه رفتم دیگه
[پاسخ]
غزل میس گفته است :
دی ۲۴م, ۱۳۸۸ در ۶:۱۶ ب.ظ
روزه رو نذر میکنن نه نظر
[پاسخ]
غزل میس گفته است :
دی ۲۴م, ۱۳۸۸ در ۶:۲۱ ب.ظ
خیلی خوشحالم.خدا روشکر که ازاد شدن
[پاسخ]
جبار گفته است :
دی ۲۵م, ۱۳۸۸ در ۲:۵۴ ق.ظ
همون هیچی نگی بهتره
[پاسخ]
صدف گفته است :
دی ۲۶م, ۱۳۸۸ در ۳:۲۹ ق.ظ
سلام
ما رو سر کار گذاشتین؟ اگه طنز نبود پس چی بود؟
کارتون معرکه بود. واقعا استاد در شان شماست.
ممنون استاد.
[پاسخ]
ئاسکی ئه وین گفته است :
دی ۲۷م, ۱۳۸۸ در ۲:۳۶ ب.ظ
آخه دلت خوشه شعر گفتی؟ اینم شد شعر طنز؟ ( خودت گفتی تعریف نکنیم!) شوخی می کنم. خدائیش خوب بلدی چی کار کنی!
چیه پنچر شدی؟ لابد مال امتحاناته؟ اشکال نداره. این نیز بگذرد…
[پاسخ]
jan گفته است :
مرداد ۲۷م, ۱۳۸۹ در ۳:۳۸ ب.ظ
سلام آرمان
amp; من هم آرمان هستم . ولی توی سوید jan هستم . خیلی استادی .
[پاسخ]