بوی جوی مولیان
سه شنبه, بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ۲۲:۲۴سلام.
چند روزی که گذشت به دلیل تعطیلیهای پشت سرهم تبدیل به موقعیتی شد برای گشت و گذار و این هوای بهاری هم که شدیداً ما را به هوس انداخت !
به همراه خانواده چند روزی مهمان اقوام در شهرستانهای پاوه و جوانرود و دو روستای زیبا شدیم . سفری که بعد از مدتها برای من خاطره ای خوب برجا گذاشت ، البته نه به صورتی که اتفاق بخصوصی افتاده باشد بلکه از چیزاهایی لذت بردم که واقعا شاید تا حالا اینقدر بهشان توجه نکرده بودم. صفای کوهستان ، ابر و باد و خورشید ، هوای لطیف ، کوه و سبزه و رود ، خلاصه بگم که بوی جوی مولیان مدهوشم کرد.
مناطقی که رفتیم و روستاهایی که سر زدیم و گذشته از آن پای حرف قدیمیها که نشستیم و شنیدن از خاطرات سالهای دور که برف تا کمر بود و حکایتهای شنیدی از شبهای زمستان ، بازی کردن با بره های دو روزه و کلاً تعویض حالات روحی ، رونقی به سفر داده بود که بی شک هیچ وقت فراموش نمیکنم .
اگر شما هم امکان رفتن به چنین سفرهایی دارید و دوستی و یا آشنایی در چنین مناطقی دارید ، اکیداً توصیه میکنم به چنین مسافرتهایی برید ، البته با چشمی باز و دلی آماده ی لذت بردن . همین دور بودن از دنیای پر تنش شهری خودش یک عالم ارزش دارد.
چندتا از عکسهای مسافرت را میزارم اینجا تا دلتان بسوزد !
باقی بقایتان







حامد اویسی گفته است :
بهمن ۲۷م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۰۰ ب.ظ
خوش به حالت آرمان…
اون بنده خدا رو چرا شطرنجی کردی؟ :)
[پاسخ]
آرمان میرزایی پاسخ در تاريخ اسفند ۴م, ۱۳۸۸ ۵:۵۴ ب.ظ:
گفتم چشمم نزن یه وقت !
[پاسخ]
مهدی گفته است :
بهمن ۲۷م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۰۲ ب.ظ
دلمان که هیچ
نزدیک بود جای دیگرمان هم بسوزد
مملکته داریم !؟
[پاسخ]
هوجوا گفته است :
بهمن ۲۸م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۲۹ ق.ظ
اولین عکس که با دامنه میشو ما خیلی شبااهت داره(وای کی خرداد می شه بریم اونجا و صفا کنیم !؟
[پاسخ]
جواد گفته است :
بهمن ۲۸م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۳۴ ق.ظ
متاسفم واسه اتفاقاتی که واسه ت افتاده
خوشحالم که برپایی و خیلی احساس حقارت میکنم که هیچ کاری نکردم وقتی که شاید میتونستم کاری بکنم
امیدوارم با هزینه های کمتری این دوره طی بشه!ممنون که سر زدی
[پاسخ]
غزل گفته است :
بهمن ۲۸م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۲۳ ق.ظ
خدا کنه همیشه خوش باشین .من عاشق پاوه م
[پاسخ]
نازی گفته است :
بهمن ۲۸م, ۱۳۸۸ در ۷:۰۵ ب.ظ
سلام آرمان عزیز مرسی از تمام محبتی که تو این مدت به من داشتین و احوال پرسیاتون واقعا شرمنده هستم و از داشتن دوستای پر از عشقی مثل شما خوشحالم. من این جاهایی که گفتیو خیلی دوست دارم ما برای فیلم برداری رفتیم این جاهارو واقعا قشنگن. راستی برای جبرای یه جوک میزارم با لهجه کرمانشاهی بخونش.
[پاسخ]
نازی گفته است :
بهمن ۲۸م, ۱۳۸۸ در ۷:۰۷ ب.ظ
کرمانشاهیه میره تهران میبینه شلوغه می پرسه: ای چه خوره ای همه دادو قال مال چیزه؟ جواب میدن: عکس ا م ا م و پاره کردن . میگه : اییی خو دیه قال نره خدا مالدان آباد بکنه خو چسبی بزنین بشش.
[پاسخ]
آرمان میرزایی پاسخ در تاريخ اسفند ۴م, ۱۳۸۸ ۶:۱۵ ب.ظ:
راس گفته خو ، ایی همه قرم و قال مکنین !
amp;^
[پاسخ]
ایلیا گفته است :
بهمن ۲۸م, ۱۳۸۸ در ۷:۱۹ ب.ظ
به به ماشالله چه رنگی به رخسارت برگشته . همچین یه لایه گوشت اومده به اون استخونات
[پاسخ]
آرمان میرزایی پاسخ در تاريخ اسفند ۴م, ۱۳۸۸ ۶:۱۵ ب.ظ:
چش نداری ببینی؟
[پاسخ]
سپیده گفته است :
بهمن ۲۸م, ۱۳۸۸ در ۹:۱۶ ب.ظ
سلام.به به خوش به حالتان.واقعا دلمان خواست و سوخت…لباس محلی هم جالبه ها…
[پاسخ]
امین گفته است :
بهمن ۲۹م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۰۴ ب.ظ
این عکس آخرو چرا مات کردی؟ مگه عکس شرکت در اغتشاشاته!!!!
[پاسخ]
ئاسکی ئە وین گفته است :
بهمن ۲۹م, ۱۳۸۸ در ۶:۰۶ ب.ظ
راست می گه. چرا مات کردی؟ اگه کردی چرا قبلیه رو اینجوری نکردی!
می گم خوب بلدی دل ما رو بسوزونی! منم ببعی می خوام!!!!
[پاسخ]
آرمان میرزایی پاسخ در تاريخ اسفند ۴م, ۱۳۸۸ ۶:۱۵ ب.ظ:
گفتم چشمم نزن ، مات کردم !
[پاسخ]
سپیده گفته است :
اسفند ۲م, ۱۳۸۸ در ۸:۲۱ ب.ظ
از مسافرت برگشتید تنبل شدیدها…
[پاسخ]
آرمان میرزایی پاسخ در تاريخ اسفند ۴م, ۱۳۸۸ ۶:۱۴ ب.ظ:
سرمان شلوغه والا !
[پاسخ]
yalda گفته است :
اسفند ۲م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۵۶ ب.ظ
من آ خرش نفهمیدم اسم این لباس محلی چیه؟ کو پانتل همینه یا اون یه چیز دیگس؟
[پاسخ]
آرمان میرزایی پاسخ در تاريخ اسفند ۴م, ۱۳۸۸ ۶:۱۴ ب.ظ:
للباس محلی خوب توی هر گویشی اسمهای مختلفی داره ، چوخورانک رایج ترینشه .
” چوخه ” به اون قسمت کت مانند گفته میشه و ” رانک ” به شلوارش.
“کواپاتول” هم همین است ، ” کوا ” به قسمت کت مانند و ” پاتول ” به شلوار .
[پاسخ]
ارام گفته است :
اسفند ۳م, ۱۳۸۸ در ۸:۵۶ ق.ظ
منم دلم می خواد!
[پاسخ]
آرمان میرزایی پاسخ در تاريخ اسفند ۴م, ۱۳۸۸ ۶:۱۲ ب.ظ:
منم دلم میخواد خوب ، میام تو وب شما جار بزنم؟
[پاسخ]